أحمد بن علي الطبرسي ( مترجم وشارح : غفاري )
26
الاحتجاج ( فارسي )
فضل آورده گفت : اين زر به خدمت موسى بن جعفر ببر بگوى كه أمير المؤمنين به خدمت شما معروض ميدارد كه ما در اين وقت در ضيق و عسرت معاش - ميگذرانيم ان شاء الله تعالى همين كه جز اين زر از ولايت و مصر برسد البتّه حصّه در سدّ شما به زودى بشما رسد . من در آن زمان در پيش روى ايشان برخاستم و گفتم يا أمير المؤمنين شما أبناء مهاجر و أنصار و ساير قريش و بنى هاشم غير ذى اعسار و كسى را كه حسب و نسب او را نميدانيد بلكه نمىشناسيد كه از كدام ولايت و ديار است پنج هزار ريال اعطاء و احسان مينمائيد و موسى بن جعفر كه تعظيم و اجلال او از همه كس بيشتر نموديد دويست دينار كه أخسّ عطيّت تو از عطايائى كه بساير النّاس نمودى بموسى بن جعفر احسان و اعطا فرمودى اين عطيّه نه سزاوار از تو و نه درخور اوست . پدرم گفت : اسكت لا امّ لك مادرت مباد ساكت شويد بدرستى كه اگر من زياده به او اعطا و احسان نمايم كه ضامن او مىشود از آنچه من ايمن از او نيستم كه فردا به روى من صد هزار شمشير از شيعيان و مواليان او برسد ، و فقراء أهل بيت او بر من زنند . اى پسر در هنگام بسط ايادى داعين ايشان سلامتى براى من و تو آسان نيست . ( از شخصى معتبر منقول و مشتهر است كه چون هرون الرّشيد داخل مدينهء با سكينه گرديد متوجّه زيارت نبىّ الرّحمه شد و در آن وقت قبايل أعراب نيز بواسطهء ادراك ملاقات هرون از أطراف و أكناف بمدينه خلاصهء و زبدهء أولاد عبد مناف بلكه در روضه و مطاف او حاضر شدند در آن أثر هرون الرّشيد